انجمن خردمند
انجمن خردمند
نام کاربری:
لغت عبور:
ذخیره لغت عبور
یادآوری لغت عبور

 تمامی انجمنها
 فلسفه و عرفان
 عمومی
 من و ذهن
 موضوع جدید  پاسخ به نامه
 ارسال این موضوع برای یک دوست
 نسخه قابل چاپ
نویسنده موضوع قبلی موضوع موضوع بعدی  

منم
مدیر ارشد


دارای ۱۷۱۳ مقاله
و ۱۱ تصویر ارسالی
با ۴۱ ماه عضویت


تشکر از ایشان: ۱۱۴۷
تشکر از دیگران: ۹۸۶

Iran
منم

ارسال شده در -  ۱۳۸۵/۰۸/۱۲ :  ۰۰:۲۲:۳۸  مشاهده اطلاعات کاربری  پاسخ به نامه با نقل قول


"من"و"ذهن"

دوست داشتن یا عاشق بودن، یک وضعیت می باشد.
نمی توان در یک وضعیت درونی بود ؛
و با دو ماهیت ، رفتار متفاوت و دوگانه ای داشت.
 
اگر عاشقی ، با خوب و بد ، عاشقانه رفتار می کنی.
 
من یک فیلتر و یک دیواره است ؛
که از روح به نفس و فردیت وصل شده است.
 
یعنی چون کانالی ، انرژی و توجه و حضور را ، از روح ، به سمت یک وضعیت ویژه و محدود ، منحرف و جاری می سازد.
در نتیجه این انرژی ، به سوی دیگری نمی رود.
نبود انرژی خاصی در جهتی دیگر ، وضعیتی متضاد به وجود می آورد.
آن گاه به نظر می آید ؛
که دو چیز ، دو نفر ، دو احساس و دو فکر وجود دارند.

جلب هشیاری به یک ماهیت و یک موضوع خاص ، احساسی از تکّه تکّه شدن به وجود می آورد ؛ 
و احساسی به نام زمان یا مکان ، و درکی از وجود من را ، شکل می دهد.
 
وقتی هشیاری ، از ماهیت یا ماهیت هایی ، برگرفته می شود ؛
و بر ماهیتی خاص ، متمرکز می گردد ؛
درک جزیی پدید می آید.
 
در این وضعیت ، روح کثرت را درک می کند ؛
و به نظرش می رسد ؛
که هر ذرّه ، دارای استقلال می باشد ؛
زيرا هشیاری روح ، حضور در کل را ، ترک کرده و حضور در جزء را ، تجربه می کند.

اساساً روح برای دقیق شدن در یک پدیده ، از درک جزیی استفاده می کند.
پذیرش محدوده و کنار آمدن با آن ، پذیرش مشاهده و بیان دقیق یک ماهیت می باشد.
 
قالب پذیری روح ، برای بیان دقیق خویشتن و شناختی واضح از خود بوده است.
برای داشتن تعریفی مشخص ، از بودن خویش ؛ 
و شکل گرفتن بر طبق آن ؛
درکی از جزء بودن ، پیدا کرده است.
 
این عمل ، عملی هدف دار نبوده است ؛
زیرا ذات ، ماهیتی بدون هدف می باشد.
 
وجود هدف ، از هر ماهیتی ، یک نیازمند می سازد ؛
و نیاز ، مخصوص بنده و مخلوق است.
 
درحالی که ، پذیرش محدوده و قالب ، در مقام خالق صورت گرفته است.
 
ذات به حکم آنچه هست ؛
عمل می کند.
و آنچه که هست ؛
تمایل به شناخت عمیق خویشتن دارد.
 
در نتیجه به وجود خویش ، آگاه می گردد ؛
و قالب پذیری ، نهایت ، دوگانگی و بیگانه شدن با خود را ، تجربه می کند.
آن گاه "تو" را درک می کند ؛
و سفر روح ، برای رسیدن به "ما" ، آغاز می شود .

 


ویرایش شده توسط - منم درتاریخ ۱۳۸۷/۰۹/۰۷ ۱۷:۲۲:۴۳
 

منم
مدیر ارشد


دارای ۱۷۱۳ مقاله
و ۱۱ تصویر ارسالی
با ۴۱ ماه عضویت


تشکر از ایشان: ۱۱۴۷
تشکر از دیگران: ۹۸۶

Iran
منم

ارسال شده در -  ۱۳۸۷/۰۹/۰۷ :  ۱۷:۳۰:۵۸  مشاهده اطلاعات کاربری  پاسخ به نامه با نقل قول

 

در این وضعیت ، ذهن توسط عوامل مختلفی ، تکّه تکّه می شود.

درنتیجه این فرصت ، برای ذهن  پیدا می شود ؛

که این تکّه ها را ، به طریقی اختصاصی ، کنار یکدیگر بگذارد ؛

و هستی خویش را بیان کند.

 

طریقی که ذهن می شناسد ؛

طریق بودن روح است.

 

چیزی که ذات ، در خویش مشاهده کرده است.

 

در دنیای ذرّه و جزء ، این مشاهده قائل به زمان است ؛

و در طی زندگی فرد یا ماهیت ، خود را کامل خواهد کرد.


ما یک اصل و ریشه داریم.

یک خاصیت و یک شکل اوّلیه داریم.

اجزای اصلی همۀ ما ، یکی است.

 

آنچه ما را از یک دیگر ، متمایز می سازد ؛

آرایش اجزای ماست.

 

ما عناصری هستیم ؛

که تفاوتمان ، در آرایش اتم هایمان و اشتراک مان ، همان ماهیت اتمی ما می باشد.

 

چیزی در ما مشترک است ؛

که خود را ، "من" خطاب می کند ؛

و "من" یکی ست.

 

درنتیجه جایی هست ؛ 

ماهیتی هست ؛

که همۀ ما ، وقتی به آن دست می یابیم ؛ 

فاصلۀ "من" و" تو"  ، و " من" و"ما"  ،  برایمان برداشته می شود.

 

همه را ، خویش می بینیم.

خویشی ، که شکل و آرایشی جدید ، یافته است ؛

و حرف ما را ، با شکلی متفاوت بر زبان می راند.

 

همان گونه که در تمامی هنرها ، علوم ، اعمال ، عواطف و غیره ، همۀ ما یک چیز و یک حقیقت را ، امّا به اشکال بسیار متفاوت ، بیان می کنیم.
ما بیانی کثیر ، از حقیقتی واحد هستیم.

بین دو بی نهایت ، به نامهای نهایت و بی نهایت قرار گرفته ایم.

 

بی نهایت ، یک نوع نهایت ، و نهایت ، یک نوع بی نهایت می باشد!

 

زیرا بی نهایت ، به "یک" محدود می شود ؛

و "یک" مجبور است ؛

که بی نهایت را ، در خود جای دهد.

 

نقطۀ اشتراک هر دو ، در احساس "من" می باشد.

 

حضوری که ، خود را "من" می نامد ؛

و می تواند ؛

ناظر بر خویشتن باشد.

 

ما در حالت واحد و بی نهایت ، "من" هستیم ؛

و هم چنین ، در حالت کثیر و نهایت نیز ، "من" را ، بجا می آوریم.

 

با این تفاوت ، که در حالت اوّل ، تنها "من" وجود دارد ؛

ولی در حالت دوّم ، "من" به همراه "تو" وجود دارد!

 

برو بالای صفحه
 

منم
مدیر ارشد


دارای ۱۷۱۳ مقاله
و ۱۱ تصویر ارسالی
با ۴۱ ماه عضویت


تشکر از ایشان: ۱۱۴۷
تشکر از دیگران: ۹۸۶

Iran
منم

ارسال شده در -  ۱۳۸۷/۰۹/۰۷ :  ۱۷:۳۴:۱۶  مشاهده اطلاعات کاربری  پاسخ به نامه با نقل قول

 

البتّه جایگاهی وجود دارد ؛

که در آن ، نهایت و بی نهایت معنایی ندارد.

 

آن مطلق ، از حضور خود ، بی خبر است!

 

این بی خبری ، به او قدرت تام داده است.

زیرا وجود هر گونه خبری از خویشتن ، به قیمت دو گانگی و بی خبری واقعی می انجامد!

 

آن مطلق ، از مشاهدۀ خویش فارغ است.

درنتیجه ، در او ، مشاهده کننده و مشاهده شونده ، یکی هستند.

 

او کامل و یک پارچه می باشد.

 

خبر از حضور خویش ، خروج از "خود" را ، به همراه دارد.

و نتیجۀ آن ، از دست دادن کمال است.

 

دو نیمه شدن را ، به وجود می آورد ؛

و هر نیمه ، بدنبال دیگری می گردد.

 

آرامش از وجود ها ، سلب می شود ؛

هر چند که آن ها ، در طی جستجوی یک دیگر ، به کمالی وصف ناپذیر و بسیار برتر دست می یابند.

 

بدین ترتیب ، نیستی مطلق ، به هستی مطلق می انجامد ؛

و از حضور آن دو ، در کنار یکدیگر ، امکان هر خلقتی به وجود می آید.

 

آن ها جاودانگی و ابدیت را ، به وجود می آورند.

 

باسپاس

 

 

برو بالای صفحه
 
  موضوع قبلی موضوع موضوع بعدی  
 موضوع جدید  پاسخ به نامه
 ارسال این موضوع برای یک دوست
 نسخه قابل چاپ
برو به:
انجمن خردمند © ثبت شده توسط رامین ظفرعزیزی برو بالای صفحه